سکانس اول
مکان: یک اداره دولتی
زمان: ساعت 9 صبح
تقریبا 4 ساعت و نیم طول کشید تا بعد از یک عالم کاغذ بازی های بی معنی و بالا پایین رفتن 6 طبقه به صورت مداوم، یک قبضی به من داده شد تا پولی را برای آنها واریز کنم. تازه فهمیدم که چقدر خوش خیال بودم که فکر میکردم اینجا واحد حسابداریی دارد که دستگاه کارت خوان هم داره و میتونم همینجا پول رو واریز کنم. بنابراین پیش به سوی بانک ملی.
سکانس دوم
مکان: بانک ملی
زمان: ساعت 1:30 ظهر
مثل یک شهروند خوب و شیک، رفتم به سمت دستگاه نوبت دهی بانک و دکمه نوبت رو فشار دادم. اتفاقی نیوفتاد. یه بار دیگه، جوابی نداد. احساس کردم من رو یه طوری دارن نگاه میکنن همه. دقت که کردم دیدم سیستم کار نمیکنه و باید رفت و توی صف هفت هشت نفره منتظر موند. تو این فاصله میشد فیش واریزی رو پر کرد و من هم این کار رو انجام دادم تا وقتی نوبتم میرسه سریع کارم انجام شه و کسانی که تو صف هستند معطلِ من نمونند.
تا داشت نوبت من میشد از توی کیفم کارت صادرات رو درآوردم تا آماده شم. چیزی که تو ذهنم بود این بود که با اون دستگاه کارت خوانی که جلوی کارمند بانک بود، و با توجه به متصل بودن بانکها از طریق شبکه شتاب، میتونم با کارت بانک صادراتم پول رو برداشت کنم و به این حساب در بانک ملی واریز کنم. اما آقایی که اون طرف پیشخون بود نظر دیگه ای داشت.
آقا این دستگاه فقط برای بانک ملی هست و نمیشه بقیه رو خوند که.. گفتم که مگه همه به هم وصل نیست؟ با هم تکرار کرداین دستگاه فقط برای بانک خودمون هست. گفتم چی کار کنم؟ گفت برو دم در از خودپرداز پول نقد بگیر، بیار اینجا نقد رو، برات واریز کنم.
من هم به صورتی کاملا متعجب و البته تا حدی عصبانی به سمت خود پرداز بیرون بانک رفتم تا پول نقد بگیرم. تو همین فاصله کوتاه به این فکر بودم که آیا باید برای اینکه از خدمات بانکداری الکترونیکی برخوردار باشم باید تمام در تمام بانکها حسب و کارت بانکی داشته باشم؟
به خودپرداز که رسیدم حدود 10 نفری رو در صف دیدم. گرم بود و من هم خسته از پله نوردی. نوبت من که رسید کارت صادرات رو به خودپرداز دادم و رمز زدم و برداشت وجه کردم و حدود 1 دقیقه با پیغام منتظر بمانید مواجه شدم و در نهایت چیزی نصیبم نشد جز پیغامی که به من گفت امکان اتصال نیست. با امید به اینکه این خودپرداز هم مثل دستگاه کارت خوان تو بانک، فقط مختص همین بانک نیست، کارت سامان رو هم گفتم یه امتحانی بکنم. نتیجه همون بود.
برگشتم به داخل بانک و گفتم که خودپرداز بهم پول نداد و یک راه حل رویای در اختیار من گذاشته شد. "برو بانک های دیگه رو امتحان کن." پرسیدم صادرات کجاست؟ گفتند یه دونه کنار میدون هست. (میدون تا اینجا که من هستم 15 دقیقه پیاده راه داره!) دوباره پرسیدم بانک سامان چی؟ بعد از مدتی ساکت موندنِایشون انگار که این اسم رو تازه شنیدند، گفتند این طرفا فکر نکنم این بانک رو گیر بیاری.
سکانس سوم
مکان: نامعلوم، متغیر، در جستجو
زمان: ساعت 2:10 ظهر
خیلی عجیب بود برام که دو تا بانک ملی در فاصله 2 کوچه از هم رو دیدم. اما فایده ای نداشت. دومی هم به من پولی نداد. تابلوی صادرات رو از دور میدیدم و سعی میکردم با سریعتر راه رفتن زودتر بهش برسم. منتظر موندم تو صف تا نوبتم بشه. مبلغ رو 400 هزار تومان اتنخاب کردم. چون باید حدود 380 پول واریز میکردم. پیغام داد مبلغ زیاد هست. 350؟ زیاد هست. 300؟ اوه بالاخره دارم صدای شمرده شدن اسکناس رو میشنوم. خوشحالیم زیاد طول نکشید وقتی دیدم همه رو 2000 تومنی به من داد.
چارهای نداشتم جز اینکه به سمت بانک دیگهای حرکت کنم تا بقیه پول رو بگیرم. با وجود 150 عدد اسکناس 2000 تومانی، کیفم رو هم به زور بسته بودم و با توجه به اینکه سارقین در کمین هستند، محکم گرفته بودمش. به بانک های مختلفی سر زدم. فایده ای نداشت. اما بالاخره یه صادرات دیگه پیدا کردم. خودپرداز شیکی داشت و من این مدلی ندیده بودم. منو ها دیزانشون فرق کرده بود و یک صدای راهنما هم پخش میشد از دستگاه!
یه پیغامی بهم داد تو این مایه ها: "شما سقف روزانه رو برداشت کردید و اجازه برداشت بیشتر ندارید." هوم.. سقف برداشت از خودپرداز 300 هزار تومن هست؟ نمیدونستم..
دو حالت پیش میاد. یا این قانون هست که خوب فکر نمیکنم این قانون با توجه به شرایط من توجیهی داشته باشه. برای اینکه پول رو در بانک دیگه ای واریز کنم، مجبور به گرفتن وجه نقد از بانک دیگه ای هستم. بانک دوم هم به من بیشتر از یه مقداری در روز نمیده. بنابراین؟
حالت دوم این هست که این محدودیت رو بانک برای من تعیین کرده باشه. در این صورت من که یادم نمیاد چنین فرمی رو پر کرده باشم و امضا کرده باشم یا جایی از من خواسته شده باشه که برای خودم سقف برداشت مهین کنم یا حداقل اینکه مسوول بانک موقع تحویل کارت به من این حرف رو به من زده باشه. من که یادم نمیاد!
با نا امیدی تمام گفتم که یه شانس دوباره به این کارت سامان بدم و با کمال تعجب، خودپردازِ شیک به من پول داد و 5000 تومانی هم داد. دستش درد نکنه.
سکانس چهارم
مکان: دوان دوان به سمت بانک و اداره
زمان: ساعت 3:20 ظهر
دیدم رو درش زده ساعت کار تا 3:30 و این خیلی خوب بود چون میتونستم فیش رو واریز کنم. بعد از انجام این کار در همون حالت خستگی با حداکثر سرعتی که میتونستم به اداره ای رسیدم که باید این رسید بانکی رو تحویل میدادم. نگهبان اجازه ورود رو به من نداد و گفت تعطیل شده. فردا بیا. من موندم و یک رسید بانکی و فکر اینکه فردا دوباره باید از کار بزنم و این همه راه تا اینجا بیام.
نتیجه گیری و چند مطلب
از حق نگذریم، بانکداری الکترونیکی در ایران پیشرفت خوبی داشته و همونطور که با توجه به فرهنگ موجود در جامعه انتظار میرفت، خیلی آروم هم داره پیش میره. اما شاید در این میان، همچنان زیرساخت ها نیاز به تقویت بیشتری داشته باشند. هر چند رقابت میان بانک ها برای خدمات بهتر و در نتیجه جذب مشتری بیشتر، همیشه وجود داشته و خواهد داشت، اما این رقابت باید به نفع منِ مشتری باشد.
سیستم یکپارچه بانکی باید در جهت رفاقت بانکها باشه. بسترسازی مناسب و اتصال درست و بی نقص تمامی بانکهای کشور به یک شبکه کاملا قابل اطمینان و قابل اتکاء در نهایت تماما به نفع مردم، ادارات و شرکتها خواهد بود و بالاخره بالا رفتن راندمان کلی در جامعه (البته به نوبه خود) را نتیجه خواهد داد. این برای من اصلا قابل قبول نیست که از طریق اینترنت بانک صادرات من قابلیت این رو ندارم که به شماره کارتی پول واریز کنم و فعلا تنها امکان واریز پول از طریق اینترنت بانک صادرات، پر کردن فرم ساتنا به صورت آنلاین بوده که بعد از آن تا ساعاتی بعد این فرم رو یک اپراتور به صورت دستی برای شما انتقال دهد. من اسم این رو خدمات الکترونیکی نمیگذارم.

در بین بانکهای موجود، هر چند بانک سامان باز هم برای بهتر شدن جا داره (هم از نظر طراحی و هم از نظر یکپارچه تر شدن خدمات اینترنی)، اما میتونم بگم تنها بانکی هست که از نظر من، به معنای واقعی داره خدمات بانکداری اینترنتی رو برای مردم فراهم میکنه.
مطلب بعدی در مورد مسایل مالی در سازمان هاست که شاید ترس از ایجاد فساد مالی در اداره ها، یکی از بزرگترین دلایلی باشه که ادارات دولتی کارهای بانکی رو به سمت بانک ها میفرستند و خودشون رو درگیر گرفتن پول از مردم نمیکنند. شاید هم مسایل حقوقی و قانونی در این مساله وجود داره که از سواد من خارج هست. من از دید یک شهروند به این قضیه نگاه میکنم و میتونم بگم اگر به هر صورتی بشه هم مسایل مالی و هم اداری رو در همون سازمان و اداره مربوطه حل کرد، مستقیم یا غیر مستقیم میشه در وضعیت ترافیک، آلودگی، اعصاب مردم و تلف شدن وقت، بهبود و پیشرفت مثبت ایجاد کرد. نمونه موفقی که در این زمینه میشه عنوان کرد، پلیس +10 هست که هرچند همچنان برخی فیش های بانکی رو باید به بانک رفت، اما نسبت به گذشته سیستم خیلی بهتر و سریعتری ایجاد شد. شما برای گرفتن پاسپورت نیازی به رفتن به شهرآرا دیگه ندارید. کافیه یه پلیس +10 در محل خودتون پیدا کنید.